Zatik consiglia:
Iniziativa Culturale:

 

 

Armeni e iraniani prima di Cristianitąدرباره دين ارمنيان پيش از پذيرفتن دين مسيح
http://hovsepian.wordpress.com/
دين ارمنيان
درباره دين ارمنيان پيش از پذيرفتن دين مسيح، اطلاعات چنداني در دسترس نيست؛ چون پس از‌ آنكه در سال 301 ميلادي به كوشش گريكورلوساوريچ؛ دين مسيح دين رسمي ارمنستان گرديد. براي قطع علايق و وابستگيهاي ارمنيان از دين قبلي خود، كليه آثار معابد ايزدان پيش از مسيحيت را در سراسر ارمنستان نابود كردند. اكثر محققيني كه دين پيش از مسيحيت ارمنيان را مورد تحقيق و بررسي قرار داده اند، فقط نام تعدادي از ايزدان مورد پرستش ارمنيان را فهرست وار ذكر كرده اند. پاره اي از اين ايزدان، از ايزدان اقوام آريايي مي باشند، مانند آرامازد(اورمزد) ميهر(مهر) تير و آناهيت. در مورد مهر، اين ايزد خاص اقوام آريايي، فقط اكتفا به بردن نام آن ميكنند و بي تفاوت از كنار آن مي گذرند؛ در صورتي كه مهرپرستي در ارمنستان رواج بسيار داشت و اين آيين سراسر ارمنستان را فراگرفته بود.

در سال 1907 ميلادي در بغازكوي(در شرق آنكارا) كتيبه اي سفالين كشف گرديد، متن كتيبه مزبور معاهده اي بود كه در حدود سال 1450 پيش از ميلاد بين دو قوم هتيت و ميتاني بسته شده بود و در آن به چهار ايزد مورد اعتماد آقوام آريايي سوگند ياد شده بود؛ اين چهار ايزد همان ايزدان مذكور در ريگ ودا، خداي هنديهاي آريايي مي باشند. كه يكي از آنان ميثرا يا مهر است. حداقل از سده چهاردهم پيش از ميلاد، در سراسر سرزمينهاي اقوام آريايي در قاره آسيا، كه شامل هند، ايران، قفقاز، آسياي صغير مي گرديد، ايزد مهر مورد پرستش بود.

از دوره هخامنشيان مخصوصا از عهد اردشير دوم، نام ميثره(مهر) و آناهيتا صريحا در كتيبه هاي هخامنشي ديده مي شود. هرودوت مي گويد خشايارشا، هنگام عبور از تنگه داردانل، براي ايزد مهر مراسم قرباني بجا آورد. اشك ششم(174 تا 136 پيش از ميلاد) نخستين پادشاه اشكاني است كه به آيين مهرپرستي گراييد و بر خود نام مهرداد نهاد(مهرداد يعني داده ايزد مهر).

از دهه هفتم سده اول ميلادي يك شاخه از خاندان شاهنشاهان اشكاني در ارمنستان به سلطنت پرداختند. تيرداد، نخستين پادشاه اشكاني ارمنستان، پيرو آيين مهر بود. و مردم ارمنستان تيرداد را بسيار دوست مي داشتند.به حدي كه او به صورت يكي از قهرمانان ارمنيان درآمد و از آن پس پرستش مهر در ارمنستان گسترش بسيار يافت. زمانيكه تيرداد، برادر بلاش شاهنشاه اشكاني ايران زمين، به پادشاهي ارمنستان برگزيده شد، كشمكش فراواني را بين ايران و روم پديد آورد؛ بلاش و نرون، قيصر روم، سرانجام توافق كردند كه تيرداد، تاج پادشاهي ارمنستان را از دست نرون بگيرد. تيرداد در سال 65 ميلادي عازم روم گرديد و در سال 66 ميلادي تاج پادشاهي ارمنستان را از دست نرون دريافت كرد. تيرداد چون به حضور نرون رسيد، براي خوش آمد نرون به او گفت كه وي را مانند مهر خداي خود پرستش خواهد كرد، تيرداد نرون را دعوت به پذيرفتن آيين مهر كرد و نرون به آيين مهر گرويد. در ارمنستان مهرپرستي، به تدريج ، پرستش ساير ايزدان را تحت الشعاع خود قرار داد، در ارمنستان باستان، همانند ايران باستان، هر روز از روزهاي ماه نامي داشت، هشتمين روز ماه ميهر(مهر) نام داشت. هفتمين ماه از ماههاي سال ارمني مه هه كان (Mehekan) ناميده مي شد.(مه هه كان نامي است ماخوذ از مهر). پاره اي از نامهاي ارمني از دو جزء تشكيل گرديده است كه جزء اول آن مهر است مانند ميهرداد(يعني داده مهر) ميهرانوش(يعني دختر مهر) ميران(پرستشگاه مهر و آتشين) و مهروژان.

مهرابه هاي مهرپرستان به سوي شرق ساخته ميشد ، تا اولين پرتو خورشيد وارد آن گردد ، محراب در كليساها فرق مختلف مسيحيت ، جهت خاصي ندارد ، ولي محراب كليساهاي ارمني بسوي شرق است ، بسويي كه آفتاب ( مهر ) از آنجا طلوع مي كند ، همان سويي كه محرابهاي مهرپرستان در جهت آن ساخته ميشد. در روزگار هخامنشيان و اشكانيان ، ايزدان يكساني مورد پرستش ايرانيان و ارمنيان بود ، در ايران هخامنشي ؛ ميثرا ( مهر ) ، آناهيتا و اهورامزدا ، سه ايزد اقوام آريايي مورد پرستش بودند ، در ارمنستان نيز همان ايزدان پرستش مي شدند.

آگاتانگقوس ، مورخ شده چهارم ميلادي ، نام پاره اي از معابدي را كه پس از پذيرفتن دين مسيح در ارمنستان ويران كردند نام مي برد كه عبارتند از :

معبد آرامازد ( اورمزد ) در قلعه هان ، معابد آناهيتا در شهرهاي آرتاشاد و پرز و معبد مهر در باگاياريچ.

در روزگار اشكانيان در ارمنستان پرستش مهر عموميت يافت ، به حدي كه تا اين عصر نيز آثار و علايم و شواهد آن در بين ارمنيان به خوبي مشاهده مي گردد. تا پايان پادشاهي اشكانيان ، دين ايرانيان و ارمنيان يكي بود و ايزدان يكساني مورد پرستش هر دو جامعه قرار داشت.

جشنهاي مشترك ارمني ايراني ن‍ژاد

ايرانيان و ارمنيان از ديرباز جشنهاي مشتركي داشته اند. اين جشنها، از جشنهاي خاص اقوام آريايي است و ارتباطي با دين خاصي ندارد. بعدها اين جشنها با بعضي از اديان ارتباط داده شد. از قديمي ترين جشنهاي ايرانيان و ارمنيان جشن تيرگان، آب پاشان يا آب ريزان است، ارمنيان اين جشن را وارداوار مي نامند.
در گاه شماري ايران باستان، سال دوازده ماه سي روزه تقسيم مي گرديد كه سيصد و شصت روز مي شد. پنج روز باقي مانده را(خمسه مسترقه) به طور معمول به آخر ماه هشتم مي افزودند. هر روز از روزهاي ماه نامي خوانده مي شد كه به طور معمول، نام يكي از امشاسپندان و يا يكي از فرشتگان آيين زرتشتي بود. زمانيكه نام روز و ماه باهم موافق مي افتاد، آن روز را جشن مي گرفتند. سيزدهمين روز ماه، تير نام داشت. در روز سيزدهم تير(روز تير در ماه تير) جشن تيرگان گرفته مي شد. جشن تيرگان يا آب پاشان كه در فصل تابستان و هنگام كمي باران برگزار مي گرديد، در حقيقت نوعي مراسم طلب باران بود. اين جشن از كهن ترين جشنهاي ملي ايرانيان است. در جشن تيرگان يا آب پاشان مردم بر روي يكديگر آب مي پاشند.

كهن ترين سندي كه در آن از برگزاري جشن تيرگان در دوره مادها اشاره شده است ، تلمود بابل و تلمود اورشليم است. در تلمود اورشليم چنين آمده است :

«… در بابل سه جشن دارند. و در مدي سه جشن ، جشنهاي بابلي عبارت است از موهري، كونوني، كونوتا و جشنهاي مدي، نوسردي، تريسكي و مهرنكي. در تلمود بابلي جشنهاي ايرانيان را با تصحيف زياد چهار عدد ذكر كرده است.»

در تلمود بابلي ، همانگونه كه لازاروس گولد شميدت، مترجم تلمود به زبان آلماني اشاره كرده، چهار جشن است، ولي در تلمود اورشليم كه فقط نام سه جشن مادي آمده، اسامي به نسبت واضح تر است، اين نامها عبارتند از موتردي ـ تريسكي و مهرنيكي كه به آساني مي توان تشخيص داد كه همان نوسرد، تيرگان و مهرگان است، و اين مطلبي است كه تاكنون چند نفر از دانشمندان، آن را بيان و تاييد كرده اند.

تازيان كه پس از زوال دولت ساساني به ايران زمين تاختند، با تمدن و فرهنگ گرانبار ساساني مواجه گشتند و مهاجم به ظاهر پيروز، نه فقط موفق به قطع دلبستگي و پيوندهاي اين ملت كهنسال با جشنهاي ملي و سنن باستاني نگرديد، بلكه به سبب تمدن و فرهنگ درخشان و برتر ايران زمين، حتا مجبور به پذيرش و اجراي برخي از جشنهاي ايرانيان گرديد. ايراني پاك نهاد آريايي نژاد، جشن تيرگان را فراموش نكرد و همانند ساير جشنها و سنن ملي ، آن را بزرگ و گرامي داشت و در حفظ و برگزاري آن پايمردي كرد.

ابوريحان بيروني از جمله نخستين نويسندگان ايراني است كه در مورد تيرگان مطالبي نوشته و علت برگزاري جشن تيرگان را جنگ افراسياب توراني و منوچهر ايراني دانسته است. ولي نكته بسيار با ارزش داستان ابوريحان بيروني جانبازي آرش در راه ميهن و پرتاب تير به وسيله اوست؛ چون با وجود اين كه آرش آگاهي كامل داشت كه در صورت پرتاب تير، بدنش پاره پاره خواهد شد، ولي مانند هر ايراني پاك نژاد، جان بركف نهاد و آماده جانبازي در راه وطن گرديد. ابوريحان در اين مورد چنين مي نويسد :

« روز سيزدهم آن روز تير است و عيدي است تيرگان نام دارد براي اتفاق دو نام. و براي اين جشن دو سبب است يكي آن است كه افراسياب چون به كشور ايرن غلبه كرد و منوچهر را در طبرستان در محاصره گرفت، منوچهر از افراسياب خواهش كرد كه از كشور ايران به اندازه پرتاب يك تير در خورد به او بدهد، و يكي از فرشتگان كه نام اسفندارمز بود حاضر شد و منوچهر را امر كرد كه تيروكمان برگيرد، به اندازه اي كه به سازنده آن نشان داد، چنانكه در كتاب اوستا ذكر شده(آرش) را كه مردي با ديانت بود حاضر كردند و گفت تو بايد اين تير و كمان را بگيري و پرتاب كني، و آرش برپا خاست و برهنه شد و گفت اي پادشاه واي مردم بدن مرا ببينيد كه از هر زخمي و جراحتيو علتي سالم است و من يقين دارم كه چون با اين كمان اين تير را بيندازم پاره پاره خواهم شد و خود را تلف خواهم نمود. ولي من خود را فداي شماكردم، سپس برهنه شد و به قوت و نيرويي كه خداوند به او داده بود كمان را تا بناگوش خود كشيد و خود پاره پاره شد، خداوند باد را امر كرد تا تير او را از كوه رويان بردارد و باقصاي خراسان كه ميان فرغانه و طبرستان است پرتاب كند و اين تير در موقع فرود آمدن به درخت گردوي بلندي گرفت كه در جهان از بزرگي مانند نداشت و برخي گفته اند كه از محل پرتاب تير تا آنجا كه افتاد هزار فرسخ بود. و منوچهر و افراسياب به همين مقدار زمين صلح كردند و اين قضيه در چنين روزي بود و مردم آن را جشن گرفتند، منوچهر و ايرانيان را در اين حصار كار سخت و دشوار شده بود، به قسمي كه ديگر به آرد كردن گندم و پختن نان نمي رسيدند زيرا طول مي كشيد و گندم و ميوه هاي كال را كه هنوز نرسيده بود مي پختند و بدين جهت پختن ميوه و گندم در اين روز رسم شده … »

ابوريحان بيروني در جايي ديگر در مورد جشن آب پاشان مي نويسد :

« …و در اين روز مردم به يكديگر آب مي پاشند و سبب اين كار همان اغتسال است و برخي گفته اند كه علت اين است كه در كشور ايرن ديرگاهي باران نباريد و ناگهان به ايران سخت بباريد و مردم به اين باران تبرك جستند و از اين آب به يكديگر پاشيدند و اين كار همين طور در ايران مرسوم بماند.»

گرديزي، مورخ سده پنجم هجري قمري، انگيزه برگزاري جشن تيرگان را همانند ابوريحان بيروني قهرماني و تيراندازي آرش مي داند. تا پايان عصر صفويه جشن تيرگان يا آبريزان، در سراسر ايران زمين برگزار ميگرديد. از شاهان صفوي، شاه عباس توجه بسيار به اين جشن نشان مي داد و به صورت يكي از جشنهاي مورد علاقه شاه عباس در فصل تابستان در آمده بود. و علاقه پادشاه صفوي به برگزاري اين جشن به حدي بود كه گاهي خود نيز در مراسم آن شركت مي جست و بر روي مردم آب مي پاشيد. بيشتر مورخان ، سياحان و سفراي كشورهاي اروپايي مقيم دربار شاه عباس از علاقه او به اين جشن مطالب بسياري نوشته اند.

از قرن دوازدهم هجري قمري اندك اندك ، اين جشن شادي آفرين، به دست فراموشي سپرده شد و فقط زرتشتيان ايران در حفظ آن كوشيدند و تا هم اكنون نيز، آنرا در روز سيزدهم تيرماه برگزار مي كنند.

جشن وارداوار ارمنيان

در گاه شماري ارمنستان باستان يك سال عبارت بود از دوازده ماه سي روزه كه پنج روز(خمسه مسترقه) به آخر ماه دوازدهم مي آفزودند كه بر رويهم سيصدوشصت و پنج روز ميشد. روز اول خمسه مسترقه ارمنيان مصادف با ششم اگوست بود كه جشن وارداوار گرفته مي شد. در اين جشن ارمنيان بر روي يكديگر آب مي پاشيدند و كبوتر پراني مي كردند. اكثر محققاني كه اعياد پيش از مسيحيت ارمنيان را مورد بررسي و تحقيق قرار داده اند، جشن وارداوار يا آب پاشي را مربوط به الهه آستقيگ، يا آناهيت(آناهيد) مي دانند. به موجب افسانه هاي ارمني، آستقيگ الهه زيبايي، باروري ، حاصلخيزي و حافظ آبها بود. در جشن الهه مزبور، مسير حركت او را با گل مي آراستند. گل سرخ قبلا سفيد رنگ بود، اما هنگامي كه آستقيگ با پاي برهنه بر روي گلها گام نهاد، خارهاي گلها پاي او را مجروح ساختند، و از خون الهه آسقيگ گلهاي سفيد به رنگ سرخ در آمدند.

جشن سده و جشن دیارنداراج

از ديگر جشنهاي مشترك ايرانيان و ارمنيان جشن آتش افروزي است، كه ايرانيان آن را جشن شده و ارمنيان جشن درندز یا دیارنداراج مي گويند. اين جشن نيز از جشنهاي خاص اقوام آريايي است، كه بعدها همانند ساير جشنهاي اقوام آريايي، پيرايه هايي بر آن بستند و در پاره اي موارد در قالب جشنهاي مذهبي در آوردند. در مورد انگيزه افروختن آتش در جشن سده، كه در آبان روز از ماه بهمن(هم بهمن ماه) برگزار مي گرديد، هريك از نويسندگان و شعرا روايتي دارند.

فردوسي نامور، پيدايش جشن سده را به هوشنگ شاه پيشدادي نسبت داده و مي گويد: «هوشنگ شاه پيشدادي در شكارگاه به ماري سياه و بزرگ برخورد، سنگي گران به سوي مار پرتاب كرد، آن سنگ به سنگي ديگر برخورد كرد و جرقه برخاست، جرقه در خس و خاشاك اطراف سنگ، آتش پديد آورد. مار گريخت، هوشنگ شاه پيشدادي، براي پيدايش آتش با اطرافيان خود به جشن و سرور پرداختند.»

شب آمد برافروخت آتش چو كوه

همان شاه در گرد او با گروه

يكي جشن كرد آن شب باده خورد

سده نام آن جشن فرخنده كرد

ز هوشنگ ماند اين سده يادگار

بسي باد چون او دگر شهريار

در ارمنستان باستان آتش به عنوان عنصري كه داراي صفات زنانه است به حساب مي آمده و همياري نزديكي با آب، به عنوان عنصري كه صفات مردانه دارد، داشته است.

در افسانه هاي كهن ارمني آمده است، كه در قله كوه پاقات خانه ي آرامازد(اورمزد) و آستقيگ قرار داشت. در قله پايين تر به سمت جنوب شرقي، خانه آتش بود، آتشي خاموش نشدني، خداي آتش بي پايان، در پاي كوه چشمه اي عظيم وجود داشت. آنها(خواهر) آتش و (برادر) چشمه را سوزاندند. در غارهاي اين صخره دو اژدها زندگي مي كردند؛ شيطان صفت و سياه رنگ كه مردان جوان و دختران باكره، به پاي آنها قرباني مي شدند؛ شيطانها در حاليكه از اين خونريزي شاد مي شدند، قيافه هاي وحشتناك به خود مي گرفتند و نور و رعد و برق خروشاني، از طريق محراب آتش و چشمه بوجود مي آورند. به دليل آنكه آتش را خواهر و چشمه را برادر مي خواندند، هيچ كس خاكستر را دور نمي ريخت بلكه آنها را با اشكهاي برادر(چشمه) پاك مي كردند.

به سبب از بين رفتن كليه آثار اعياد پيش از مسيحيت در ارمنستان، آگاهي در مورد جشن آتش افروزي مبهم است و اندك. پذيرفتن جشن درندز در زمره اعياد كليساي ارمني، مبين علاقه شديد و ناگسستني ارمنيان به اين جشن بوده است.

دسته‌ها:Articles
ثبت نهمین اثر جهانی ایران در یونسکو
ژوئیه 15, 200812 دیدگاه
(به نقل از ایسنا)

پرونده مجموعه کلیساهای متعلق به ارامنه در ايران، در سی و دومين اجلاس کميته ميراث جهانی سازمان يونسکو در ايالت کبک کانادا، مطرح و به تصويب اين کميته رسيد. اين اجلاس از روز ۱۲ تير و به مدت نه روز آغاز به کار کرده است.

عبدالرسول وطندوست، سرپرست هيئت اعزامی از ايران به اجلاس يونسکو، در اين مورد به خبرگزاری نیمه رسمی دانشجویان ایران، ايسنا، گفت:«با اين پرونده، هيچ مخالفتی نشد و به محض طرح و ارايه آن توسط ايکوموس، نمايندگان چند کشور به طرفداری و حمايت از آن صحبت کردند. از جمله، نماينده کانادا به دليل آماده کردن چنين پروندهای، از ايران قدردانی کرد و مراکش، تونس، کنيا و چند کشور ديگر در حمايت از اين پرونده صحبت کردند.»

وی اشاره کرد که اين مجموعه ثبت شده شامل سه کليسای اصلی با نام های قره کليسا يا سنت تادئوس، سنت استپانوس، زور زور و چند بنای اطراف آنها، همراه دهکده ها و قبرستان است.

قره کليسا، کليسای تادئوس مقدس، که در نزديکی شهر ماکو، در شمال غرب ايران قرار دارد، به دليل وجود قبر «تادئوس مقدس» که در سال ۶۶ ميلادی توسط مخالفان مذهبی خود به قتل رسيد، برای مسيحيان منطقه، به ويژه ارامنه، ارزش مذهبی زيادی دارد.

گفته می شود که از آنجا که تادئوس يکی از حواريون عيسی مسيح و از بنيانگذاران کليسای ارمنی است، از زمان تدفين او، اين محل به صورت يکی از زيارتگاه های مهم ارامنه درآمده است و آنان هر سال در روزهای آخر تيرماه و هفته اول مرداد ماه که مصادف با قتل تادئوس مقدس و پيروان مسيحی او است، در قره کليسا مراسم خاصی بر پا ميدارند.

زيارت مذهبی ارامنه به قره کليسا، سه روز طول می کشد و آنها در طول اين مدت در چادرهايی که اطراف کليسا برپا می کنند، اقامت می کنند.

قره در زبان آذری به معنی سياه است و وجه تسميه اين نام سياه بودن قسمتی از کليساست. ظاهرا ساختمان اصلی کليسا تماما از سنگ های سياه ساخته شده بود که پس از بازسازی، قسمتی از سنگ ها با سنگ های سفيد جايگزين شده است.





اکنون قره کليسا به صورت يکی از مراکز گردشگری با اهميت ايران به شمار می رود و جزو ميراث ملی ايران به ثبت رسيده است.

کليسای مريم مقدس که به نام کليسای «زور زور» نيز معروف است، يکی ديگر از آثار پرونده کليساهای ايران است که در استان آذربايجان غربی شهرستان ماکو و در ۱۲ کيلومتری شمال غرب قره کليسا قرار دارد.

اين کليسا که به حدود سال ۱۲۹۸ ميلادی تعلق دارد، ممکن بود که پس از آب گيری سد بارون در عمق درياچه پشت سد قرار گيرد. به همين دليل، به ارتفاعات کنار درياچه منتقل و در آن نقطه دوباره بازسازی شد.

کليسای چوپان نيز که در غرب شهر مرزی جلفا در ساحل رود ارس و در محدوده استان آذربايجان شرقی قرار دارد، در قرن ۱۶ ميلادی ساخته شده است. گفته ميشود که اين کليسا محل عبادت چوپانان ارمنی ساکن روستاهای اطراف دره شام بوده است.

همچنين کليسای استپانوس مقدس در شش کيلومتری روستای دره شام به فاصله ۱۵ کيلومتری غرب شهر جلفا در استان آذربايجان شرقی واقع است و از قديمی ترين کليساهای جهان به شمار می رود. استپانوس قديس، يکی از نخستين افرادی بود که به دين مسيحيت گرويد و بهدست حواريون وی غسل تعميد يافت.

سبک معماری اين کليسا آميزه ای از شيوه های معماری اورارتو، اشکانی، يونانی ورومی است که پس از به وجود آمدن بناهای شگرف اچميادزين، طادئوس، آختامار و استپانوس به شيوه معماری ارمنی شهرت يافت. در حريم اين کليسا، دو کليسای چوپان و دره شام نيز قرار دارند.

هر سال، ارامنه بسياری از گوشه و کنار ايران به زيارت اين مکان می آيند و در هفته زيارت قره کليسا پس از انجام مراسم زيارت قبر تادئوس، به زيارت اين دير نيز می روند.

در همين حال، آقای وطندوست گفت:«ايران از هم اکنون بايد تلاش کند تا برای سال آينده، مجموعه سازههای آبی ـ تاريخی شوشتر مراحل خود را طی کند و نيز بايد تلاش کند، هر سال دو اثر را برای ثبت در ميراث جهانی پيشنهاد دهد.»

V.V.

 
Il sito Zatik.com è curato dall'Arch. Vahé Vartanian e dal Dott. Enzo Mainardi;
© Zatik - Powered by Akmé S.r.l.